خانم همیشه شاد
بارون سینمایی که ابری نداره و دنبال آن می گرده که ابری از یه جای جهان پیدا کنه و برای خودش افتخاری دست و پا کنه همون بهتر که نباشه
می گی رهایت کنند با سینماتون
رها شده تا الآن کی تو رو گرفته بود هر کاری که خواستی کردی تو سینما شاید کارهای خانم جولی امثالش رو دوست داری بیاری تو سینما
واقعا باید به این بدبختی گریه کنی که تو سینمایی که تو داری فیلم بازی می کنی افتخار خودشو این میدونه از آمریکایی که تا چند سال پیش آدمهایی مثل شما رو مچل کرده بود و از منافع ایران می خورد و می خورد یه جایزه گرفته
خانم شاد
سینمایی که برای خود ساختین چیزی به جز تدوین چند کلیپ موبایل نیست
باشه گرچه قبل رهایتان کردیم اما خرده نگیرید که ضمیر سلحشور مرجع خودش رو پیدا نکند
اصطلاحات که هر یک بار معنایی خاصی دارد بدون هیچ فرضیه صحیحی در جاهای نا مناسب به کار می رود.
این اصطلاحات وقتی به دست آدم های نادانی به کار گرفته می شود انسان جز خنده چیزی بر لبانش نمی آید و این پست من هم برای خنده ای وقتی که از برخی می شنوی یا می خوانی رضا صادقی یک تفکر است نه صدا و نه... جز خنده چیزی ندارد
روزها و شب ها تکرار می شوند
اما تو تکرار نمی شوی
درس ها و مدرسه ها تکرار می شوند
مسجد ها و میخانه ها تکرار می شوند
اما تو تکرار نمی شوی
شادی ها و غم ها تکرار می شوند
خاطره ها و هر چه بودها تکرار می شوند
اما تو تکرار نمی شوی
غزل ها و بریده های دلم تکرار می شوند
شعر ها و سروده ها تکرار می شوند
حتی هنر هم با آن همه تازگی اش تکرار می شود
اما تو تکرار نمی شوی
تو تازه و تازه ای هرجا و هر زمان
یاد کلامی از استادم ( که نجفی است می افتم) که می فرمود: بسیاری از علمای نجف علم خود را به گور بردند به خاطر نبود صاحب قلمی که حرفهای ایشان را پیاده کند و متاسفانه غالبا خود ایشان هم قلمی نداشتند.
واقعا چه میراث گرانبهایی را از این سالهای پر فائده ای که از حوزه علمیه نجف گذشت ما ندانسته ایم و نمی دانیم.
درسهایی همچون درسهای شیخ حسین حلی (استاد اصلی آیت الله سید علی سیستانی) و سید موسوی بجنوردی و.... از علمایی که در طول این چند صد سال این حوزه را نگه داشتند.
چه می شد اگر وبلاگ نویسی در آن زمان هم بود و آنها حد اقل گزارشی از گعده های خودشان می نوشتند.
شاید خیلی از ما آرزوی آن را داشته باشیم که روزی در جنگ بودیم و می توانستیم آنچا در جهاد راه خدا با رزمندگان الهی همرزم می شدیم اما از پی این حسرت فقط افسوس می خوریم.
افسوس به نداشتن سعادت همراهی افرادی که نور بودند و نور.
آه نور از زبان چون منی که نمی تواندروشنایی آنها را به چیزی جز نور شبیه کرد در می آید و الا که اهل دل ایشان را بالا تر از نور می دانند و آنها را شبیه چیزی جز خودشان نمی کنند اجرشان نزد خدا و ادامه راهشان در فکر ذهن ما.
اما بعدُ:
از این پس روی سخنم با تو است تو که طلبه ای و تو که سنگردار فرهنگ اسلام هستی پشتیبان فرهنگ شهدای بدر احد حنین و... هستی تو که ایمان گلهایی چون بچه های والفجر و فتح المبین آرزویت است. اگر کمی بیاندیشی خواهی دید که افسوسی که سخن از آن رفت برای تو موضوعیتی ندارد چرا که اکنون نیز تو رزمنده ی راه اسلام هستی تو پاسبان همان حریمی که سی سال پیش پدرت پاسبانیش می کرد و تو الآن حسرت آن نگهبانی را میخوری.
در پیکارت سخت کوش باش
میهمانی ای بود. میهمانی عجیبی!
انگارهمه با هم فامیل بودند که این تشبیه هم از دل ناقص العشق چون منی در می آید که خودشان همدیگر را یکی می پنداشتند. من از آن نسل نیستم و آنجا را هم به چشم ندیدم اما زیاد فاصله ای با بچه های دفاع مقدس هم ندارم. پای صحبت و خاطرات هر کدامشان که بنشینی بدون هیچ وقفه صحبت به گرمی دوستان عجیب و غریبی می کشد که آرزویت یک لحظه با آنان بودن و درک کردن صفا و صمیمیت آنها است.
برخی از آن سوخته دلان هنوز همان حال و هوای زیبا را دارند
آری باید تأسّف خورد حوزه ای که با داشتن سابقه ای بی مثال در تاریخ علم هم چون سیّد رضی سید مرتضی شیخ مفید شیخ طوسی ابن ادریس، محقق و علامه حلی و هزاران نفر دیگر به جامعه عرضه کرده الآن باید مقلّد جامعه ی علمی ای باشد که نه سابقه ای همچون حوزه و نه افرادی مانند بزرگان حوزه تحویل داده است
به چه منطق و به چه استدلالی سیستم هایی را که نه خواستگاه آنها جامعه علمی شیعه بوده و نه فرهنگ جامعه علمی مسلمانان با آن سازگار است وارد این حوزه می کنند.
چند وقتی است که او را نمیبینیم و صدای دلنوازش با گوشهایمان تلاقی ندارد تمام کسانی که او را دیده بودند این را میگفتند: زیبا میگفت و زیبا به دل مینشست.
آری ساده سخن میگفت؛ و هماین راز زیباییاش بود.
عملکردههایش را بر زبان میآورد؛ که به دل مینشست.
درس اخلاقش برای طلبهها بود ولی غیر طلبه هم در آن درس زیاد شرکت میکردند گویا سخن زیبا را همه دوست دارند.

چه قدر روضه امام حسین علیه السلام برایش ارزشمند بود که با اینکه بالای منبری که صدها روضه خوان حسرت آن را می خورند او چنین گوید. زیبا بود زیبا هست و زیبا خواهد ماند در یادها.

هر موقع به او نگاه می کنم احساس زیبایی پیدا می کنم و این یعنی جاوید بودن.

امروز با یکی از دوستان درباره ی تحول کتاب های ادبیات عرب صحبت می کردیم او می گفت: شرح رضی الدین استر آبادی باید به جای کتابهایی مثل سیوطی و مغنی بنشیند به دلیل تحلیلهای زیبایی که ارائه می کند - به دلیل جامعیت بیشتری که نسبت به سیوطی و مغنی دارد من هم چنین گفتم: اگر حوزه ی علمیه بتواند گروهی تشکیل دهد و از هر فصل در نحو بهترین منبع برای تحصیل را انتخاب کنند این کار چند فائده در بر دارد اول اینکه طلبه با متن های مختلف کتابهای ادبی و مثالهای مختلف و بیشتری آشانایی پیدا می کند دوم اینکه کتاب شناسی خوبی پیدا می کند سوم اینکه با روش های مختلف ارائه ی مطالب نحوی نیز آشنا می شود علاوه بر این باید دانست که با این روش یک دوره عالی نحو نیز خوانده می شود که با یک یا دو کتاب ادبی مانند سیوطی- مغنی و حتی شرح رضی نیز به دست نمی آید
این رویکرد در دروه های دیگر تحصیلی طلاب می تواند به کار گرفته شود بدین نحو که مثلا به جای کتاب شرح لمعه مجموعه ای از منابع فقهی را کتاب درسی قرار داده شود با این کار همان فائده هایی که قبلا ذکر شد نیز به دست می آید علاوه بر اینکه آن دسته از آقایانی که می گویند اگر کتاب شرح لمعه از کتب درسی حوزه قطع شود طلبه نمی تواند با منابع قدیمی فقهی ارتباط داشته باشد لحاظ شده بلکه با این کار طلبه می تواند هر بیشتر با منابع قدیمی در ارتباط باشد و همچنین روش چند تن از فقهاء در استنباط فقهی را به دست می آورد.
